آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, April 14, 2005
می دونی؟
می ترسم دوباره از اين که نکنم دارم شيفت می کنم از يه موقعيت به يه موقعيت ديگه از يه آدم به يه آدم ديگه واقعيت اينه که من ديگه نمی تونم مثه قبل بشم ديگه حتا نمی تونم مثه بعد هم بشم الان تو وضعيم که هيچی نمی تونم بشم هيچی هيچی بعد واسه همين می ترسم از اين که تکرار بشم از اين که دوباره جايی باشم که نبايد الان کوچک ترين سيگنالی تحت فشار قرارم می ده کوچيک ترين سوالی خواهشی انتظاری همه شون به شکل اگزجره ای اذيتم می کنن بعد فکر می کنم تنها راه حلی عجالتنی شون، اينه که کل شرايطو ايگنور کنم می گيری چی می گم؟ می خوام بگم بذار ول باشم واسه خودم بذار نبينم که داری نگام می کنی خوب؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|