آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, April 9, 2005
غريبی می کنم اين روزها با خودم
با منی که اين جاست با منی که می نشيند، راه می رود، ترانه می خواند و نشانی از درد در چهره اش نيست غريبی می کنم با اين سکوت تلخ که در من نشسته است می نشينم راه می روم ترانه می خوانم می چرخم و می گردم تا دور شوم از آن همه سايه ی بی صدا از آن وهم سيال اما حجم سنگين پيدايم می کند و در من می شکند و آوار می شود دردی مرا چنگ می زند و آهی مرا می شنود نه گريزی نيست بايد که بود و بايد که ديد و بايد که کشيد گريزی نيست |
|
Comments:
Post a Comment
|