آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, April 25, 2005
حالا خوب میدانست بعضی زخمها را نمیشود نشان هر کس داد ... مهتاب! ... بعضی دردها را نمیشود حتی خم به ابرو آورد ... اینجا حتی نمیشود آرزوی مرگ کرد ... دریغ! در الفبای این مردم حتی مرگ معنای منحرفی داشت .. .. برای اینها مردن به مثابه منتفی شدن است و مرگ ضایعهای ظالمانه که در کابوسی از تابوت و قبر و کافور پیچیده شده و حالا مدتها بود همهی این آدمها عجیب بوی کافور گرفته بودند انگاری ... او که اینطور به مشامش میرسید ... چشمها آنقدر مفهوم زنندهای دارند که حتی آدم نمیتواند تلفظشان کند و بگذرد زبان اینها از جنس آنچه بگوید نیست .... مهتاب .. تا کی باید لبخند زد؟ ....
|
|
Comments:
Post a Comment
|