آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, April 5, 2005
تمام عید را گریستیم
سین هفتم ما سنگ مزار خواهرم بود جاتون خالی اینجورشوندیده بودیم سر هرمزار یکفرش و روی هرفرش یک سفره تا حالا صد تا سفره یه جا دیدید؟ ××××× منصور در پای دار آزاد شد ومسیح بالای صلیب دار یا صلیب فرقی ندارد صلیب علامت جمع است شاید توحید یعنی به صلیب کشیده شدن هستی ××××× چه تناقض جالبي مسيح زاده مريم مقدس بود وعاشق مريم فاحشه دنياي آشفته اي داريم آنقدر آشفته که هرکس را يک مسيح لازم است اما اين غيرممکن است زيرا هر مسيح را دومريم لازم است يکي باکره ويکي فاحشه يکي که بزايدش و يکي که روحش را سيراب کند ××××× و خداوند به ابراهیم گفت اسماعیل را برایم قربانی کن ابراهیم گفت: گوسفندی را که پشت تخته سنگ پنهان کردی در بیاور خداوند خشمگین شد و گفت: قرار نبود فیلمنامه منو بخونی ابراهیم گفت تو هم قرار نبود با احساسات مردم بازی کنی خداوند معذرت خواست و گوسفند را آورد سه نفری کباب زدند و خوردند ××××× و زمان که به وسيله ساعت آنرا در بند مي کشيم حجمي بي انتها و رها ست که مارا به سزاي در بند کشيدنش مي ميراند تا ابديت را احساس نکنيم. شايد فلسفه |
|
Comments:
Post a Comment
|