آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, April 29, 2005
من
نمی خوام با کسی حرف بزنم و نمی خوام کسی رو دورو ورم داشته باشم و نمی خوام احساس کنم تو رو دوست دارم و اصلن دلم نمی خواد بیست و چهار ساعته به تو، به توی لعنتی فکر کنم و نمی خوام احساس کنم که داره بهم خیانت می شه و نمی تونم بفهمم چه طور می تونم چند نفر رو دوست داشته باشم و بخوامشون من دلم نمی خواد انقدر بی امنیت باشم که رو تختم بشینم ، پاهامو بغل کنم، فشار بدمشون تو شکمم محکم محکم خیلی محکم من دلم می خواد یه روز یه شب یه وقت بی وقت یه وقت بی وقت که هیچ کی منو نمی بینه بشینم کنار یکی واسش از اول تا اخر زندگی لعنتیم رو تا همین الان؛ تا همون الان، تعریف کنم و ... |
|
Comments:
Post a Comment
|