آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, May 9, 2005
يه عالمه وقته که وبلاگ ننوشتم انگار
خوب البته حرفيم ندارم برا زدن جز روزمره ها نمايشگاه کتاب، اونم سه بار کلی تا چسبيده شد يه عالمه هم کتابای جيگر دکوراسيون و اسپانيش خريده شدم از اون نمايشگاه رفتنای آروم ِ با خيال راحت بود به اضافه ی دو عدد رستوران جديد: لينت و گل سرخ رضاييه! می دونی اين جور وقتا خوبم تا تو اون لحظه هه هستم خوبم اما بعدش بد می شه کلی بد بعد واسه همين سختم می شه نمی دونم.. اون ترسه اون سايه هه اون صداهه اون انتظار لعنتيه همه شون دست به دست هم می دن که بدم کنن وگرنه خوب می شدا از اون خوبای سبک دلم می خواد اينو بدونی کلاسا خوبن سرمو اون قدر شلوغ می کنن که فکرام برا يه کمم که شده از يادم برن با رنگا حال می کنم هرچند که بلد نيستمشون خوب اينم فهميده م که اين کاره نيستم از اساس اما عجالتن به روم نميارم می ذارم سرم گرم بمونه به دنيا اومد! واقعنی ِ واقعنی اصلن فکرشو نمی کردم زنگ می زنی که قضيه ی تلفنه درست شده و معذرت می خوای بابت اون اس ام اس تو کافی شاپم صدام سرحاله و نمی فهمی که چه حاليمه نازنين رفت برا يه عالمه وقت رفت بعد يه هو جاش بدجوری خالی شد بچه ها شبش اومدن خونه ی ما تا صبح بيدار بوديم و آبجو خورديم و مزخرف گفتيم اما بازم خالی بود که امروز زنگ زدم به مامانش اووووه تا غمگين بود صداش کلاسمون تو کاخ برگزار شد خوب بود خوب و آفتابی يه جای دورو انتخاب می کنم رو چمنای نزديک استخر رو زمين می شينم و تکيه می دم به يه درخت قديمی دل تنگمه خط می کشم و رو کاغذم آب می چکه بچه ها ميان پهلوم هی ميان می شينن باهام حرف بزنن انگار که با مامانشون اوووووه چه قد بچه دارم که خلوتمو به هم می زنن اما عيب نداره بچگی شون سرحالم مياره ولی خيلی بالا نگام می کنن انگار که حرفام وحی منزل باشه اينش بده چون نمی فهميم همو که استاده مياد می شينه و ديگه نمی ره تکيه می ده به درخت من ياد کتاب بعد پنهان ميفتم طبق نوشته ی اون کتاب الان وارد فضای کاملن خصوصی من شده تقريبا مماس بعد باز طبق اون کتابه بايد می فهميد اون قدر بامن صميمی نيست که بتونه اين مدلی به درخت من تکيه بده بوی مرد می ده بايد کتابه رو بدم بهش بخونه شروع می کنه اسکيسمو تموم کردن حالت درختامو عوض می کنه درختای خودمو بيشتر دوست داشتم که ديره بچه ها ميان دورمون جمع می شن که بريم استاد ديگه جواب هيشکيو نمی ده و کار خودشو می کنه جو يه جوريه که خوشم نمياد پا می شم منگ بی خوابی ديشبم با بچه ها نمی رم ناهار می پرسن چون استاد هم باهامون مياد نميای؟ جيزز باز سوژه و حرف و حديث به درک به تخمم هم نيست ديگه ميام پهن می شم رو تخت بايد ببينم چه مرگمه چه قد خاليمه آخه هيچی حتا يه کم هم که شده پرم نمی کنه چرا آخه يه وقتای کمی خوب می شم سرحال می شم اما پر، نه صورتمو فرو می کنم تو بالشم اشکام سرريز می کنن می دونی؟ می دونم که نيستی اما باورم نشده هنوز باورم نشده و قرار هم نيست باور کنم ته دلم با اطمينان دارم می گم تمام اينا مقدمه های معجزه هن درست عين سناريوهه نبودنت کلاسه استاده پيشنهادکاره مامانه باباهه ماشينه در راه بودن تابستونه حرفای نيلوفر همه شون تو قصه ی منم بودن ديگه بعد می ترسم يه هو از چيزی که خواسته م هميشه و از اين که اگه برآورده بشه چی سردم می شه باز هر وقت خيلی خيلی می ترسم زنگ می زنم به زندان بانه صداشو که بشنوم خيالم راحت می شه از صداش معلومه که هنوز عاشقمه زياد نمی دونم چرا اين جوری از ترسم کم می شه گوشيو که می ذارم دوباره اشکام سرريز می کنن بدم مياد حقم نيست از خودم بدم مياد از ترسيدنم بدم مياد از تلفنه بدم مياد حتا از تو هم بدم مياد فکر می کنم تو منو هل دادی اين تو دوباره فکر می کنم اگه می خواستی می تونستی عوضش کنی بعد می گم... اصلن به جهنم که من چی می گم هر چيم بگم که هنوزهمينيه که هست که هنوز همه جا پر از سايه ست و هنوز من از سايه ی خودم هم می ترسم هر روز می ترسم هر روز هر روز هر روز . . . |
|
Comments:
Post a Comment
|