آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, May 2, 2005
به آبی می گم ديوونه ای
اين دوست داشتن يه طرفه ست سوء استفاده ست می گه من معامله نمی کنم که عشقمو و دوست داشتنمو قرار نيست بفروشم که من کاری رو می کنم که دلم می خواد به تمامی بدون اين که به سود و بهره ش فکر کنم بدون اين که حساب کتاب کنم که آيا سرمايه ی اوليه م لااقل بر می گرده يا نه نه من اهل معامله نيستم .. آره خوب وقتی آدم محبتش از روی حساب کتاب نباشه به قصد معامله و سود نباشه ديگه چيزی آزارش نمی ده يا اگرم بده، جای گلايه نداره چيزيه که خودش خواسته و همون حسی که از محبت کردن و دوست داشتن بی شائبه دچارش می شه همون کافيه به گمونم .. از اين که روابطم بر اساس بايد و نبايد، يا از سر وظيفه باشه بدم مياد دوست دارم وقتی دلم می خواد با کسی حرف بزنم، بهش زنگ بزنم نه اين که زنگ بزنم بهش، چون اگه زنگ نزنم زشته! دوست ندارم تبريک گفتن هام از روی بايد باشه بيرون رفتن هام به عنوان تشکر باشه .. آره، خودخواهيه، از خود متشکر بودنه، يه طرفه بودنه، بی ملاحظه و بی انصاف بودنه آره همه ی اينا هست اما بهتر از تظاهر کردنه که بهتر از نقش بازی کردنه .. نه قراره تئوری بدم نه قانون وضع کنم نه هيچ چيز ديگه فقط يه وقتايی دلم می خواد بگم به درک به جهنم يه وقتايی دلم می خواد حوصله ی هيشکيو نداشته باشم نخوام توضيح بدم چمه کجام کجا می خوام برم کی می رم کی ميام با کی می رم با کی نمی رم .. چرا هميشه بايد داد بزنيم تا صدامون به گوش بقيه برسه؟! .. آقاجان اين جانب يک آدم عوضی دمدمی مزاج مودی فرصت طلب سوء استفاده چی بی ملاحظه ی بی انصاف هستم که واجد شرايط هيچ لطف و محبتی نيستم جنبه شم ندارم اهل جبرانشم نيستم .. خلاص. |
|
Comments:
Post a Comment
|