آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, August 8, 2005
يه ميل ديگه هم داشتم امروز
از بنده م اممم خوب آخه من چند وقته خدا شده م يه خدای قراردادی بعد اين بنده هه که از موجودات جيگريه که خيليم دوسش دارم قرار شد هروقت دلش خيلی گره خورد و هيشکی نبود و مثلن دلش نماز خوندن خواست واسه من ميل بزنه مثل نماز که می فرستيمش واسه خدا بعد من هنوز ميل آخری شو جواب نداده بودم چون اصولن خدای بی شعوری هستم البته نه که بی شعور ها اين ميل آخری شو گذاشته بودم واسه يه وقتی که سرحال باشم جواب بدم بعد اين مدت همه ش سرحال نبودم انی وی حالا تو اين ميل آخريه نوشته بود تو اين مدت چندبار برات ميل زدم اما نفرستادمشون همون که می نوشتمشون ارضام می کرد بعدم با خودم می گفتم اگه خداهه خدا باشه که خودش می گيرتشون لازم نيست حتمن سندشون کنی که بعد اصولن نه که خداهه جوابتم نمی ده اينه که هيچ وقت نمی فهمی نمازتو دريافت کرده يا نه دعات رسيده يا نه فقط اميدواری يا دلت می خواد که رسيده باشه همين بعد من تو اين مدت هی به بنده هه فکر می کردما ولی به سرم نزد که يه جوری بهش بفهمونم که حواسم بهت هست يا يه نشونه ای چيزی بفرستم براش و اينا هی همه چيو گذاشته بودم واسه سر فرصت واسه سر فرصت واسه سر فرصت اينه که من الردی خدای به شدت تنبل غير خلاقی هستم که به درد عمه م می خورم و بس! غمگينم شد يه هو بعد اين ميل آخريه بعد داشتم به اين فکر می کردم که اصولن من هميشه عادت کرده م که نشونه ها رو دريافت کنم هميشه خودم منتظر نشونه م از طرف کسايی که دوسشون دارم هيچ وقت فکر نکرده م که ممکنه کسايی هم از طرف من منتظر نشونه باشن منتظر يه سيگنال منتظر يه قدم مورچه ای بعد ياد باباهه ميفتم بعد باز لعنت می فرستم به اين فکره که هی همه ش اين ور اون ور ميفته سيم دم استاف کومو سيمپره |
|
Comments:
Post a Comment
|