آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, December 6, 2005
گاهی آدم میخواهد چيزی بگوید
و ندارد، نه تصويری كه جرقهای بزند، نه آهنگی كه آرام كند، و نه هیچ چیز دیگری كه زيبا باشد، بدرخشد، بخواند تكه استخوانِ تهِ زخميْست ـ با تريشههایِ پوست و خوني كه گاهي تازه است و گاهی دارد خشك میشود و گاه خشك است، خشك و سياه و ديگر نه انگار كه چيزیست یا بوده است اینطورست گاهی كه آدم فقط میخواهد چيزی بگويد و نمیداند كه چه را میخواهد بگويد و چرا...» کامران بزرگ نيا |
|
Comments:
Post a Comment
|