آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, January 6, 2006
شد يه هفته
از جمعه ی پيش تا حالا تازه از هفته ی قبل ترش حتا دلم واسه وقتايی که اسممونو می شد يه خانواده گذاشت تنگ شده چه قد يه وقتايی دلم هوای خونه رو می کنه يه خونه که توش يه خونواده زندگی کنن تازه من دختر اولش بودم عزيز کرده ش بودم تازه هيچ وقت به من که می رسيد دلش طاقت نمياورد نه؟ يعنی حالا ديگه يه هفته يه هفته دلش طاقت مياره؟ به همين سادگی؟ که فقط يه تلفن بزنه لحنش مثه هميشه هاش باشه بپرسه کاری ندارم؟ چيزی لازم ندارم؟ پول نمی خوام؟ بگه اگه کاری داشتم بهش بگما بعد بازم مثه هميشه ها خدافظی کنه و گوشيو بذاره انگار نه انگار که اتفاقی افتاده گوشی توی دستم يخ می زنه يه هفته خوبه که اين تلفنه کالر آی دی نداره پيش خودم می تونم فک کنم حتمن وقتی زنگ زده که کسی خونه نبوده اما من که بيشتر اين هفته رو خونه بودم که نبودم؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|