آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, January 3, 2006
يه صحنه از ايج آو اينسنس همين جوری جا مونده رو دسک تاپ مغزم
اون جا که الن نشسته رو مبله جلو شومينه بعد نيولند می شينه رو زمين سرشو می ذاره رو پای الن بعد يه جور از ته دلانه ی خيلی خواستنی ای بغلش می کنه يعنی حتا بغلم نيستا به بغل می کشتش انگار داره بايت به بايتشو سيو می کنه نمی دونم چه جوری می شه توضيحش داد اما خيلی خواستن داشت توش يه خواستنی که يه نشدن گنده جلو روشه يه ناممکن غمگين نااميد کننده که هردوشون خوب می دوننش بعد با اين که هيچ صحنه ش اروتيک هم نبود ولی خيلی پرفکت بود از اون پرفکتای بی کلام بعد من خيلی دوسش داشتم پ.ن: علی رغم طرز فکر کارپه ديمانه و نا به هنجارانه و اين ها هنوزم که هنوزه ته دلم اين مدل عشقای اخلاقی افلاطونی خودشون خود به خود ستايش می شن نمی دونم چرا |
|
Comments:
Post a Comment
|