آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, January 8, 2006
اهم
اهه اهممم خوب اون نقاشيه بود؟ يه خونه که از اون تلفن ديواريا داره از اون تلفنا که مثه آيفون می مونه بعد سيمش يه عالم تا درازه همه ش می تونی باهاش از آشپزخونه بری تا تو هال و از اين ورم تا تو کتابخونه حتا بعد کف خونه هم نه که چوبيه هی قرچ و قرچ صدای چوب مهربون می ده زير پات بعد نه که هم از اون زير سيگاری کوچيک جيگرای مانسون دستته با سيگار همه شم فقط به هوای اون انگشتر نقره هه که نگين گنده ی سياه داره بعد واسه همين گوشيه رو با سرشونه ت نگه داشتی هی حرف می زنی هی راه می ری بعد رو کانتر هم کلی سيب سبز آب دار و خرمالو و نارنگی و ليمو ترش گنده ولوه رو اون مبل گنده گنده هه هم پره از کوسن های نارنجی تيره و کاراملی و بژ و سبز تيره ی طرح گليمی شومينه هم که خوب معلومه روشنه بعد تازه هم از جاده برگشته باشی پلور و برف و ابی و ... همممم دلم خواستش که من می گم آدم اگه ديتيل قصه هاش هم به همين واضحی و پررنگی باشنا بعد همه چی شم خوب به همين سادگی باشه و به همين لبخندی بعد ممکنه خداهه سر ذوق بياد ورداره عينن نقشه ی خودتو اجرا کنه بدون اين که دست کاری ش کنه ها؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|