آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, April 26, 2006
تو، پس از ملاقات های سريع ما، مرا فراموش می کردی. آن چه از تو در من برجای می ماند، فقط خستگی جسمانی بود. دردی پنهانی، مثل جايی که کبود شده باشد.
آن وقت از تو رنجيده می شدم و تمام لذت هماغوشی، تبديل می شد به تفويضی از سر لطف. و اين تن تو را برايم بيگانه می کرد. .. تا روزی عاقبت دريافتم تن من تو را تمنا نمی کند. بهانه ی آغوش تو را نمی گيرد. دريافتم تو ديگر مرد من نيستی. و تمام خواهش های زنانه ی من، ديگر با تو سيراب نمی شود. .. مردی تشنه تر می خواستم، داغ تر، شيدا تر. عاشق تر. |
|
Comments:
مردی میخواستم "مردانه تر".....ه
Post a Comment
|