آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, August 7, 2006
دوباره چند وقتيه که سر و کله ی خانوم "ا" پيدا شده. آفلاين می ذاره و حال و احوال می کنه و اين که دلش برام تنگ شده ( !! ) و اين که واقعن داره از ته دل حالمو می پرسه ( !!! ) و اين که لابد منم می دونم که چه قد به هم شبيهيم و اينا!
بعد من مونده م که اين که اين همه با من مشکل داشت و منو رقيب عشقی خودش می دونست و به خاطر همين قضيه هم زمين و زمان رو به هم ريخت و اينا، حالا دوباره درست تو اين موقعيت چه طور باز سر و کله ش پيدا شده و يه هو ياد من افتاده و چه طور تر بايد باور کنم دلش واقعنی برام تنگ شده و الخ! گمونم اينه که بخش اعظم قضيه مربوط می شه به کنجکاوی! بعد با توجه به وضعيت فعلی بين من و خرس مهربون، همچين بدمم نمياد يه گپی باهاش بزنم، يعنی درواقع يه جور عود کردن کرم! اما از اون ورم چون نمی دونم چه قد می تونم حرف بزنم و چی ها رو نبايد بگم و اينا، اينه که مرددم. بعدتر هم اين که می دونم اين کار خرس مهربون رو شاکی تر می کنه، شاکی تر از اينی که الان هست. يه ور ديگه هم هست در ضمن، اون ور ملانی جان! اين بار می تونه به شدت موثر واقع بشه، چرا که احساس خودم هم کاملن درش دخيله، همون احساس عوض شده هه. حالا همه ی اين ها به کنار، از اين شاکيمه که يه هو چرا دچار اين همه حس مقابله به مثل شده م! يعنی اصولن من تمام خصائص منفی رو دارا بودم جز چندتای انگشت شمار که يکی شون همين مقابله به مثل کردن بود، بعد اما جديدنا هی ته دلم هست اين حسه. هنوز دارم به روم نميارمش، اما هست!! يعنی که زياد ديگه حوصله ی اين که بشينم ملاحظه ی آدما رو بکنم که کدوم کارام ممکنه ناراحتشون کنه رو ندارم از اساس. از اون طرفم يه جور کاملن عميقانه و ريلکسانه ای به اين جا رسيده م که آقاجان، روابط شخصی من به هيشکی ربط نداره، حالا می خواد اطرافيانم خوششون بياد (که نمياد)، می خواد بدشون بياد (که مياد). هه، بعد هم اين که نه که آدمای دور و برم تعهدی نسبت به من نداشته ن و می تونستن هرکاری بخوان بکنن، از اين ورم خوب به هم چنين ديگه. لزومی نداره من بشينم حدود تعهدات ناداشته مو رعايت کنم! ايتس فر ايناف، ايزن ايت؟ ××××× معنی تمام اين پراکنده گويی ها می دونی چيه؟ اينه که اين جناب کودک درون-جان بنده با موهای سيخ سيخ و دندونای مسواک نزده و ناخونای بلند داره ديوار دورشو چنگ می زنه! بايد برسم به سرچشمه ی اين خشم درونی تا دوباره بتونم به آرامش برسم. ××××× من آدم کينه جويی نبودم به نظرم، بوده م؟ |
چه کیفی میده اینجوری نوشتن... پراببلی ایت ویل تیک لانگ تایم تو بی دیکدد :دی