آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, August 12, 2006
گفته بودی يه ضرب المثل روسی هست که می گه "حالا که دارن بهت تجاوز می کنن، لااقل سعی کن لذت ببری." خوب، راستش اين حرفو قبلنم زياد شنيده بودم، اما شنيدنش از زبون تو نمی دونم چرا باعث شد حک بشه تو مغزم. باعث شد بگم راستيَما، پورکه نو؟ اين شد که سعی کردم تا جايی که می شه وضعيت رو مطابق ميل خودم بچرخونم. حالا نه که کامل کامل، اما همون نصفه نيمه شم بد نبود خوب. اما می دونی چی می شه؟ وقتی به يه سری ناگزير ها عادت کنی، يعنی وقتی عادت کنی به عادت کردن، به پذيرفتن، خوب درده کم تر می شه، اما به همراهش يه سری چيزای ديگه هم blur می شه. (چيه؟! خوب ندارم جنبه ی فوتوشاپ! حرفيه؟ بعدشم که اصن مفهومه فقط اين طوری می رسه. اگه می گفتم مات يا کدر، هيچ کدوم اونی که می خواستم نبود!) يه سری چيزا که قاعدتا بايد خيلی پررنگ باشن، خيلی مهم باشن، اونا هم تحت الشعاع قرار می گيرن. نه که دست من باشه يا آگاهانه باشه يا اينا، نه، سايد افکت های ناگزير همون ضرب المثله ست.
نتيجه ش می شه همين تيريپ خونسردیِ نزديک به بی رحمانه وارانه گی ای که من دچارشم. (شرمنده بابت کليه ی مصادر و صفات جعلی من درآوردی، اما مفاهيم مورد نظر من فقط با لغات دست ساز خودم رسونده می شه انگار!) می شه کم رنگ شدن يه سری حس ها که قرار بوده پررنگ بمونن. می شه رسيدن به يه بی تفاوتی ای که ديگه همچين خاص و عام سرش نمی شه. خُلص کلام می شه همون که وقتی آب از سر بگذره، ديگه چه يه وجب، چه صد وجب. من و خودم با هم به اين نتيجه رسيديم که آدم ها رو همون طور که هستن بپذيريم. همون قد که هستن. تا وقتی هستن، قدمشون روی چشم، وقتی هم که نيستن يا نيستيم، خوب ماتم گرفتن نداره ديگه که. سعی می کنيم از نبودنشون يا نبودنمونم لااقل لذت ببريم. ها؟ |
|
Comments:
Post a Comment
|