آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, August 27, 2006
پدر جان گرامی ديگه کم کم يه دونه از اين کلاه مخروطيا کم داره که بشه ابوعلی سينا! خوب بچه م از همون اول عشق پزشکی داشت و تقريبا بيشتر کتابای شوهرعمه م رو بعد از امتحاناش می خوند. جديدنا هم که فيزيولوژی گايتن رو کاملن تموم کرد و حالا هم که قانون ابوعلی سينا دستشه.
تعداد مريض ها و مراجعينش هم روز به روز در حال افزايشه. اولا همه با شوخی و خنده تجويزاشو گوش می دادن، بعد اما حالا که يه مدت گذشته و هی آدما شفا گرفته ن (!) ديگه ايمان آورده ن و ديگه تو هر مجلسی کلی ويتينگ ليست تشکيل می شه برای مشاوره با پدر گرامی! تو اين هفته سه تا بيمار از راه دور هم ويزيت کرده بچه م. ديشب هم تمام مدت شام داشت برای مهمونامون نسخه های مختلف جهت درمان قطعی سينوزيت و يه جور مريضی معده که اسم ميکروبش شبيه هلی کوپتره می پيچيد. فک کنم اونم بعد از يه عمر برق خوندن داره کم کم به آرزوی ديرينه ش که همانا پزشک شدنه می رسه. ××××× ده روزی می شه که تقريبن نان استاپ مهمون داريم. دلم واسه يه قطره از همون پرايوسی های خودم تنگ شده. |
|
Comments:
Post a Comment
|