آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 6, 2006
يه عالمتا کتاب کف زمين پخشه. دو سه تا مجله هم. کلیتا جزوه و کمی هم کاتالوگ که منتظرن از توشون مصالح انتخاب کنم طفلکيا. فعلن اما کتابمه. "عقرب روی پلههای راهآهن انديمشک" رو دوست داشتم. قصه نيستن انگار، عکسای واقعين از جنگ، قشنگ و زشت؛ بعضياشون عمق تصوير بالايی دارن، آدمو میگيرن. هميشه قصههای واقعی جنگ منو میگيرن. آخریش همين تازگيا بود، يه قصه از حسن شهسواری که اسمش يادم نيست، اما زياد گرفتهبودتم.
بعد از "نجواهای شبانه"، اسم ناتاليا گينزبورگ هی همهش توجهمو جلب میکنه. "فضيلتهای ناچيز" ش رو ديروز خوندم. هوووم، توصيف جزئياتش کاملن منو جذب میکنه. قصهی "درود و دريغ برای انگلستان"ش منو ياد وقتی انداخت که کتاب رولان بارت رو خوندم در مورد سفرش به ژاپن: "امپراتوری نشانهها" بود گمونم. يادمه چهقد از توصيف اونهمه حس های کوچيک هيجانزده شده بودم. اين قصههه هم باعث شد فک کنم چهقد دلم میخواد به زبون اصلی بخونمش. چهقد بايد خوندن اصل جملهها لذتبخش باشن. خلاصه که اگه تا بهزودی جايی پيدا نشه لاتين يادم بده، میرم ايتاليايی ياد میگيرما، گفته باشم! (يادم هم هست که قسم خورده بودم بعد از تموم شدن معماری داخليه هرگز ديگه درس نخونم!) فضيلتهای ناچيز يکنواختی کسل کنندهای در سرنوشت انسان است. سرنوشت ما طبق قوانين کهن و غيرقابل تغيير، طبق ضرباهنگی منظم و ديرينه به پيش میرود. روياها هرگز به حقيقت نمیپيوندد و به محض اينکه آنها را بربادرفته میبينيم، يکباره متوجه میشويم که شادیهای بزرگتر زندگیمان، دور از واقعيت بوده است. به محض اينکه روياهایمان را بربادرفته میبينيم، به خاطر مدت زيادی که در ما ولوله برپا میکردند. از دلتنگی کلافه میشويم. تقدير ما در فراز و نشيب اميد و دلتنگی جريان دارد. ××× او میگفت که ما دوستانش ديگر برای او هيچ رمز و رازی نداريم و بسيار دلتنگش میکنيم و ما شرمسار از دلتنگ کردنش، نمیتوانستيم به او بگوييم که خوب میدانيم اشتباهش کجاست: در عشق نورزيدن به جريان روزمرهی هستی، که يکنواخت پيش میرود و ظاهرا هيچ رمز و رازی ندارد. ××× گاهی در خيابان (لندن)، درختی شکوفا به رنگ صورتی ملايم يا بسيار تند، به مانند تزيين مهربان خيابان، ديده میشود. با وجود اين، با نگاه کردنش، چنين احساس میشود که نه از سر تصادف، بلکه از روی حساب، در تبعيت از طرحی دقيق کاشته شده است. و اين موضوع که نه به طور تصادفی، بلکه بر اساس طرحی دقيق آنجاست، زيبايیاش را حزنانگيز میکند. در ايتاليا درختی شکوفا در خيابان يک شهر، باعث شادی شگفتانگيزی میشود. به طور تصادفی آنجاست. از نشاط زمين سر برآورده است و بر اساس ارادهای معين نيست. |
|
Comments:
Post a Comment
|