آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, November 29, 2006
اين الکس آقا بسکه بهش خوش گذشته بود خونهی خواهر کوچيکه و هی تحويل گرفته شده بود و اينا، داشت نمیرفت که! سفر دو روزهش تبديل شده بود به شيش روزه! تا اين که امروز فاينالی رفت دنبالهی ايران گردیش. يه کتاب جادويی هم داره که هرچی دهکوره اينا تو ايران هست، توش پيدا میشه. حتا اسم رستورانهای مهجور و ناشناس تهران رو هم داشت. بعد بچه گشته از اون تو يه شهر عتيقه پيدا کرده که البته گمونم روستايی چيزی باشه، خيلی کم نفر جمعيت داره و وسط کويره و از اين خونه کاهگلی ها داره و اينا، حالا پاشده رفته اونجا.
فقط گمونم بهش کلی سخت بگذره. چون از وقتی اومده ايران تو هر شهری مدام سه چار تا دختر هی داشتن تر و خشکش میکردن و میبردن میگردوندنش، حالا طفلی مجبوره خودش بره پی کارش! |
|
Comments:
Post a Comment
|