آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, November 21, 2006
بی قراری کم کم آرام می گیرد. بی قراری همانقدر بی معنی می شود که قرار.
حالا همه چیز آرام است. رفته. نوشیده. چشیده شده. بی ماهیت. حالا چیزها از دست نمی روند ... به دست نمی آیند ... چیزها هستند و هستند و و در چهره های مکرر تکرار می شوند و می روند و می ایند و تو دیگر دلتنگشان نمی شوی. دلتنگ نمی شوی. فکر می کنی که :«هه!» باز خواهد گشت ... باز خواهد تابید ... باز خواهد خندید ... خواهد مرد. و من چقدر سخت گرفتم. [+] |
|
Comments:
Post a Comment
|