آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, January 11, 2007
دوباره يه تيله-گدرينگ پنجشنبهای يواش و چسبنده.. تو ال کافه داشتم فک میکردم چند بار ديگه ممکنه که باز همهمون دور هم باشيم.. همهی همهمون.. حالا که نازنين نيست.. بعدنشم معلوم نيست.. هووووم.. ولی حالا که هستيم هنوز.. هنوزم هی همهش جای نازنينو خالی میکنيم.. خوب همينشم يعنی کلی ديگه.. تازه با آرزوهای پروانهای مارال ممکنه همهچی درست شه.. همهچیِ همهچی حتا.
پ.ن: امروز دفتر پيرکاردين من از اون جا مدادی-چرمی- يهنفرهها-دار شد!! بعد من نه که کلی دلم خواسته بودتش از قديما، الان کلی شادم.. و از اينکه آبی بعد از اينهمه وقت يادش مونده بود، شادتر حتا. |
|
Comments:
Hoy, man ax mikhamaaaaaaaaaa :*
Post a Comment
|