آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, February 16, 2007
...کعبه را شايد بتوان تنها دستساختهی کهن و مهم بشری دانست که در تاريخ هنر نام و سخنی از آن به ميان نيامده است. چه بسا دليل اصلیاش، عدم فرسودگی آن در جريان تاريخ است. کعبه فرسوده نمیشود پس وارد تاريخ و نوشتار نمیشود.
... کعبه چيزی ندارد که به آن ببالد؛ کعبه خود را بنايی بیتاريخ و بیسابقه عيان میکند. کعبه گذشتهای ندارد. ... اهرام آميزهی عجيبی از جاودانگی و امر عادیست. اهرام بنايی جاودانه است. اهرام به ظلم و ستم ساخت خود اشارهای ندارد، زيرا خود را کاری فراانسانی جلوه میدهد. ... فاصلهی ما با اهرام، فاصلهای فرهنگی (مثل تاجمحل) و تاريخی (مثل تختجمشيد) نيست، بلکه فاصلهی انسانها و خدايان است. اهرام يعنی يادآوری و تکرار مدام اينکه گذشته عجيبتر از آينده است. ... به گفتهی هايدگر، به واسطهی وجود معبد، خدا در آن حضور میيابد. وجه مينيماليست کعبه آن را از بناهايی همچون اهرام متمايز میکند. هرچند اهرام نيز واجد وجه هندسی و هرمی هستند، اما هنوز مينيماليستی نيستند، هم به خاطر ابعادشان و هم به اين خاطر که به شدت به جايگاهشان به زمين، نه فضا، متکیاند و در آن نقطه ثابتاند. اما کعبه را میشود در جای ديگری هم فرض کرد. کعبه چندان وابسته به تاريخ و سرگذشت و پيدايش و جريانات و حوادث شکلگيری خود و پيرامون خود نيست. اما اهرام بدون مصر و فراعنه، چيزی کم دارد، ناقص است. ... اگر مينيماليسم نحلهای بود که هر کسی را برای گذارکردن از آن به چالش میطلبيد و انتهايی بود که گذر از آن نه معنی داشت و نه امکان، کعبه هم چنين است. کعبه، گذر از خودش را بیمعنی جلوه میدهد. از کعبه نمیتوان گذر کرد و به چيز ديگری رسيد. همه چيز همانجاست، مکعبی سياه و عظيم. ... "ابراهيم، پيامبر مينيماليست" فرشيد آذرنگ |
|
Comments:
اوه! این خدا بود
Post a Comment
|