آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, April 21, 2007
نگرانم و دلم شور می زند و مغزم پر است از خواب هایی که توشان پر از خبر مرگ و فریاد های بی صدای زیر اب است.خسته ام و هر چه می گردم حتی نمی توانم انگیزه ای درست کنم برای ادامه دادن.دلم گاهی همین زندگی های دم دستی بی خیال را می خواهد که بزرگترین غصه اش برای من تفریح کوچکی ست.زندگی های شاد که میان برنامه ریزی های کوتاه مدت مهمانی ها و کافه نشینی ها و عشق های تازه و خاله زنک بازی های مدرن می گذرد و هیچ هم بد نیست و اخ نیست.دخترلوس اقا و خانوم زاده ای بودن که به خاطر هیچ اتفاق مهمی برای خودش رنج بزرگ فلفسی می بافد.
[+] |
|
Comments:
Post a Comment
|