آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, May 15, 2007
خوب يکی دو ماهی میشد که قرار بود برم کتابخونه ملی. حالا تو اين بازهی دو ماههی تصميم گيری، دست تقدير درست بايد همين امروزو برای رفتنم انتخاب کنه و منم علیرغم نخوابيدهگیهای ديشبم بايد دست رد به سينهی دست تقدير نزنم و با جديت فراوان از کلهی صبح برم کتابخونه و درست بايد همين امروز اونجا همايش اورولوژی هم برگزار بشه و همونجوری که من دارم در و ديوار رو سير میکنم واسه خودم، درست بايد آقا دکترهی خيابون ميرعماد سر راه من سبز شه و بعد دو سال قيافهم هنوز تو ذهنش مونده باشه و شروع کنه به سلام و سوال و باقی قضايا!
اونوقت ما نشستيم گير میديم به مثلا آلمودوار طفلی که چه همه از عنصر "تصادفا مواجه شدهگی" استفاده میکنه و اين ديگه اگزجرهست و اينا. ولی نه بهخدا، امروز منم تو يکی از همون سناريوهای اگزجره زندگی کردم کاملن-لی! از خود اول صبحش گرفته تا همين الانِ به اين دم غروبی. پ.ن: حالا گير ندين که من اصن چرا بايد آشنای اورولوژيست داشته باشم! اينم يکی از همون نکات گرامری-آلمودواری ماجراست! |
|
Comments:
Post a Comment
|