آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, May 21, 2007
خوب راستش اولی که چشمم افتاد به يه بازی جديد مثه شب يلدا، گفتم بیخيال بابا، بیکاريما! اما خود به خود تو ذهنم موند و وسطای زندگی گاهی به اين فکر میکردم که جدی جدی کيا رو زندگی من تاثيرای مهم مهم گذاشتهن. بعد چيزايی که به ذهنم میرسيد، از پشت خاطرههای گرد و خاک گرفتهی هزار سال پيشا، جالب بود راستش. تا امروز که نشستم در مورد نقاشان راه زندگیم نوشتم يه چيزايی. از بچگیم شروع کردم تا بزرگیم، حوالی بيست سالگی. بعد همونجوری نصفه نيمه که نگاش میکردم، ديدم بيشتر تبديل شده به يه اتوبيوگرافی. آدمهايی که سرنوشت من رو تحت تاثير قرار دادن، بيشترشون آدمهای زندگیم بودن تا آدمای مشهوری که دارم میبينم بقيه نام میبرن. واسه همين اونقد شخصی شد که ديگه به درد پابليش کردن نمیخورد. گذاشتم همينجوری درفت بمونه.
اما عوضش از امتياز نصفه نيمهم برای دعوت کردن استفاده میکنم ببينم آدمای مهم زندگی بامداد، عرائض، تنهايی پرهياهو، سر هرمس مارانا، بچه جنوب شهر، نازلی، رکسانا، شهرزاد، و بغض بیقرار کيا بودهن، شايد به اين بهانه اونا هم يه عالمه چيزای گرد و خاک گرفته به ذهنشون برسه. |
age gheseye zendegi man ya to bashe mese folan nevisande ya folan filsuf ya ... dige arzeshe fek kardan nadare va arzeshe zendegi kardan!