آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, June 11, 2007
به جرم ريختن خون خود عذاب شديم!
وقتهایی بوده (هست)٬ که انگار کردهای زمان خیال عبور ندارد از بس که تلخ است و سخت است و درد! که اینجا که ایستادهای همان آخرالزمان زندهگی است! ... اما گذشته ... از تو عبور کرده ... گیرم جراحتی مانده باشد ... زخمی شاید ... . بیمرهم هم دوا میشود (؟) ... . .. .. * پشت پنجرهی این فاصلهها٬ راهبهی بدکارهای را میمانم که لابهلای اعترافات مردی که شانه ندارد٬ خودش را مرور میکند و بیپروا آغوش کسی را تصویر میکند که چندان امن هم نیست! ** خوبم! فقط گاهی کسی (شاید چیزی) توی من میمیرد! [+] |
|
Comments:
Post a Comment
|