آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, July 24, 2007
خانه سياه است
مانند عنکبوتی تارهايش را تنيده روی دستها و پاهام روی تمام زندگیم و من آغشته به تارهای نفرتانگيزش روزها و شبهام را میگذرانم با درد بی رؤيا تحمل من هم گاهی تمام میشود حتا نه پوست کرگدنوار به تنم میماند و نه صبر ايوب و نه نقاب تلخک دربار برهنه و زخمخورده و تنها به جا میمانم ميان بغض و نفرت و درد مرداد هميشه مرا دوباره با مرگ آشتی میدهد |
ما رو هم با تردیدها ...
به كساني كه صميمانه ز ما پرسيدند
معذرت مي خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتيم
چونكه مرداد
...
fear
regret
loneliness..."
آخی چقدر حرف زدم. خیلی حس خوبی بود.
مخلصیم رفیق. بچسب به نقشه هات باد نبردشون. خدا رو شکر که کامپیوتر ما رو فقط زلزله خراب می کنه.
کاش زود روشن شود باز
امیدوارم که، سرخوش باشید، بههرحال