آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, August 17, 2007
داشتم ميومدم بالا که ديدم يه وانت سر جای ما پارک شده. همينجور که مشغول تعجب بودم، کاشف به عمل اومد که مال پدرجانه!
اين پدرجان ما ممکنه بتونه بدون اکسيژن زندگی کنه، اما بدون ماشين نه! بعيد میدونم حداقل در بيست سال گذشته سوار تاکسیای چيزی شده باشه تو عمرش، يعنی اصن بلد نيست. اتوبوس و مترو و اينا که ديگه جای خود. حتا فرهنگ آژانس هم نداره، هر جا که مجبور باشه با آژانس بره، آژانسه تمام مدت بايد وايسته برش گردونه. يه ماشين داره واسه روزای زوج، يکی هم واسه روزای فرد. خلاصه که بدون ماشين نمیتونه نفس بکشه. حالا هی اين آقاهای مملکتدار ما بشينن فسفر بسوزونن سهميهبندی کنن؛ از اونطرف هی پدرجانهای ما هر جا دوتا و نصفی کارت سوخت کفافشون رو نداد برن وانت بخرن! گمونم همينجوری اگه پيش بره تا آخر سال يه ده تايی وانت تو پارکينگمون پارک شده باشه! |
:D