آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, September 15, 2007
دوستَت دارم … و پرانتز را میبندم [بخشهایی از یک شعر]
نِزار قبّانی [1998 – 1923] 2 تو آن عادتِ نوشتنی كه علاجی ندارد عادتِ اشغال و مالِكشدنی عادتِ سُكناگُزیدن عادتِ كشورگُشایی و خونریزی عادتِ وحشیگری تو آن عادتِ ارّهواری كه در گوشتِ كلماتم فرورفتهای یا تو باید روانهیِ سفر شوی یا من رختِ سفر میپوشم یا نوشتن به سفر میرود. 5 تو آن زبانی كه تعدادِ حروفت تغییر میكند هر روز ریشههایت تغییر میكنند هر روز مُشتقهایت شیوهیِ اِعرابگُذاریات تغییر میكند هر روز. 6 تو آن كتابتِ پنهانی كه جُز عاشقانِ ثابتقدم نمیشناسندش تو آن كلامی كه هرلحظه كلامِ خود را تغییر میدهی. 9 آی ای زنی كه مثلِ نانِ عسلی عجین شدهای با زنانگیات عجین شدهای با خونِ شعرهای من با خونِ شهوتِ من آی ای زنِ همیشه سرگشته كه ابتداهایت باطل میكند نهایتهایت را ابتدایت، نهایتت را بیاعتبار میكند و لبِ پایینت نیست و نابود میكند لبِ بالا را. 10 آی ای زنی كه بینِ دوزخ و دوزخی دیگر مُعلّق رهایم میكنی ای زن ـ تَنگنا ای زن ـ دِرام ای زن ـ جُنون میترسم كه دل به تو بسپارم. [+] |
|
Comments:
Post a Comment
|