آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, September 7, 2007
مهمونی نرفتن روز جمعه و تو خونه تک و تنها نشستن و همه چی رو بیخيال شدن و «طرف خانهی سوان» رو خوندن درست مثه اين میمونه که لثهی فک پايينیت يه آفت زده باشه و تو علیرغم اينکه مواظبی چيزی نخوری که سوزشش رو زياد کنه اما هراز گاهی زبونت رو بچسبونی بهش و اون درد آميخته با لذت رو مدام تجربه کنی.
××× اعتراف میکنم که خاطرات سيلويا پلات رو هم گذاشتهم دم دستم و هر وقت که پروست خميازهش میگيره لابلای سطرهای کتاب، يه خورده با جملات زير-خطکشی-شدهی اين رفيقمون زنگ تفريح میدم به خودم. اين کتاب وبلاگیترين کتابيه که تا حالا ديدهم. ××× ...صدايی که از پشت تلفن میشنويم هميشه در حال عزيمت است. اين صدا ما را دو بار تنها میگذارد: يک بار با آوايش و بار دوم با سکوتش: حالا نوبت کی است که صحبت کند؟ همآهنگ با هم سکوت میکنيم: تجمع دو خلأ. صدای پشت تلفن هر لحظه میگويد: میخواهم تو را تنها بگذارم. رولان بارت ××× مدتها بعد از زمانی که ماريا مرا ترک کرده بود، برای اولين بار با خانمی آشنا شدم که روی طول موج خودم بود.* . . سپش توی چشمانم نگاه کرد و گفت که خواهشی از من دارد، خواهشی که تمام مدت زندگی بايد به انجام آن متعهد میشدم. از اين حرف تمام بدنم لرزيد، برای اولين بار در زندگی آمادهی چيزی بودم که يک عمر طول بکشد، از واژهی طول کشيدن خوشم آمد، به نظرم واژهی جالبی بود. . . يک عنکبوت همه چيز را از خودش به بيرون میتند. چيز غريبیست عنکبوت بودن، يک گلوله نخ در شکمی زنده داشتن، و هر روز آن را تنيدن. البته تمام نويسندهها چنين نيستند. بعضی از آنها به مورچهها میمانند؛ آنها از هر جايی چيزی میآورند و خود را مالک اين مجموعهی گردآوریکردهشان میدانند. مرد داستانفروش پ.ن. اين که «طرف روی طول موج خودمونه» به شدت قابليت در-دهان-افتادگی رو داراست! |
|
Comments:
هاااااا! بینا-خمیازهاییه خیلی خووووبییه!
هوووم! نمی دونم شیش سال پیش اونی که اینو به من گفت این کتابو خونده بوده یا نه! ولی عین همینو "رو طول موج خودمونی" یکی یه وقتی گفت! یه مدت شده بود تکه کلام! یادم رفته بودش!
Post a Comment
|