آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, September 19, 2007
خوشبختانه آقای فاز دو جان به اين نتيجه رسيد که تلاش کنه قضيه رو شفافسازی کنه و انصافا کلی آدمبزرگانه رفتار کرد و خوشبختانه کاملا هم به موقع، وگرنه پروژههه میپريد!! بعد از کلی صحبت منو به اين نتيجه رسوند که آقاجان، هر جا خوشت نيومد همون لحظه بيا بگو تا رفع اتهام شه، بعدشم که بازم اگه از هر چی ِ من خوشت نيومد، بحث کار و کلاس رو کاملا جدا کن و بذار اونا سر جای خودشون باشن. چون هم تو برای کارها و خورده فرمايشهات به من احتياج داری، هم من ترجيح میدم با يه آدمی مثه تو کار کنم، اينه که بيا بشين مثه بچهی آدم حرف بزنيم.
بعد من نشستم مثه بچهی آدم حرفامو زدم که کار بسيار سختی بود. اونم يه جاهايی مثه بچهی آدم جواب داد و يه جاهايی توجيه کرد کارشو و يه جاهاييم عذرخواهی کرد، ولی بازم گفتگوی کاملا سختی بود. فهميدم که بیپرده صحبت کردن حتا از فاز دو کردن هم سختتره! آخرش البته به توافق رسيديم و اوضاع نسبتا بهبود پيدا کرد، با اين توضيح حکيمانهش که من بیشک يه شارلاتان شيرين هستم و بنابراين اشکالی نداره هر غلطی دلم میخواد بکنم!! |
|
Comments:
Post a Comment
|