آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, October 12, 2007
از اونجايی که خواهر کوچيکه ديد ما نصفه شبی بد جوری خميازمونه و اينا، خيلی شيک بعد از ده دقيقه اومد زليگ رو درآورد چون به شدت داشت نمیفهميد چرا ممکنه من بخوام همچين فيلمی رو ببينم و به جاش ايلوژنيست رو گذاشت و خوب من هم که شگفتزدهی اينهمه دموکراسی بودم طبيعتا تا پاسی از فيلم رو همراهیش کردم که البته در کمال تأسف باعث شد دوباره فيلَم ياد هندوستان و مهندس غين بيفته که قرار بود ازون گردنبند جيگره برام درست کنه و اينکه چرا لذتهای کوچک بشری اينقدر زود تبخير میشن و نهايتا اينکه من هنوزم به شدت دلم میخوادش، چيکا کنم خوب!
|
|
Comments:
Post a Comment
|