آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, October 15, 2007
در راستای همون جريان حاجی فتوحيسم، آقای شوهرخاله که يه آقای کاملا اخلاقی اصولگرای موجه محسوب میشه در خانه و خانواده، يه نگاهی به سرتاپای ما دخترخالهها انداخت و ادامه داد: همين شماهايين که تو محيط کار اينجوری لباس میپوشين و آرايش میکنين و ادا اطوار و عشوه مياين که دل اينجور آدما رو میبرين و محيط کارو به ابتذال میکشونين ديگه!
که خوب يه هو با خيل اعتراضات دخترخالهها مواجه شد که اين آقايون اصلن به ميت هم رحم نمیکنن، چه برسه به هستی شايگان و الخ. بعد ديد من ساکتم پرسيد ها، چيه؟ صدات در نمياد؟ گفتم خوب من موافقم که کاملا قضيه پنجاه پنجاهه، يعنی به هر حال بايد طرفين از ميزان متناسبی کرم برخوردار باشن برای حادث شدن جرقههای مورد نياز؛ اما با باقیش مخالفم. خود من که نه خوشگلم، نه عجيب غريب و تابلو لباس میپوشم، نه آرايش آنچنانی میکنم و نه عشوه و ادا اطوار بلدم نمونهش! محض رضای خدا هر کی از راه میرسه يه ترایای میکنه علیالحساب! گفت خوب تو عوض همهی اين چيزا يه زبون داری به درازای اتوبان همت، همون همه رو حريفه! ××× آقای کارفرما امروز وسط حرفا يه هو برگشته میگه: خدائيش شما با اين زبونتون ماهی چهقد پول درميارين؟! ××× گزارشا رو که میذارم رو ميز آقای استاد سابق-همکار فعلی، يه تورقی میکنه و يه خندهای که: خدائیش اينقدی که از زبونت استفاده کردی تا حالا، از مغزت هم استفاده کردی؟ میگم ای بابا، اين گزارشا رو عمهم ننوشته که! میگه عمری، تو که تا دم صبح آنلاين بودی، معلوم نيست کدوم بندهخدائی تا خود صبح نشسته اين گزارشا رو برات نوشته! ××× آقای کارشناس هم وسط جر و بحثهای معمول و غر زدنهای من میگه: خدا به تو هيچی که نداده باشه، عوضش تو دو مورد سنگ تموم گذاشته، رو و زبون. زبونتو که قربونش برم میتونی زمستونا عوض شالگردن بپيچی دور گردنت، يا حتا ماشين عقبی رو باهاش بوکسول کنی! ××× خلاصه از اونجايی که در چند شبانه روز گذشته زبون من به شدت در معرض توجه اطرافيان قرار داشته، هيچ بعيد نيست به زودی لال شم خيال ملت راحت شه. ولی خدائيش اگه همين يه ذره زبون هم نبود که تا حالا نه تنها قورت داده شده بودم، بلکه هضم و چه بسا دفع هم شده بودم که! |
|
Comments:
Post a Comment
|