آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, December 10, 2007
بعضی آدما هستن که تأثيرشون روی دور و بریهاشون غير قابل انکاره. بودنشون به آدم دلگرمی میده و کاراکتر و استايل رفتاریشون آدم رو اينسپاير میکنه. آقای غفاری از معدود آدمايی بود تو اين چند سال اخير که اينهمه شخصيتش رو من تأثير گذاشت و عملن تو يه بخشی از زندگیم، الگوی فکری و رفتاریم رو تا حد زيادی تغيير داد. وقتی وارد دفتر میشد، از همون مدل راه رفتنش گرفته تا سلام کردن با لبخندش و تون صدای آروم و گرمش و نگاه مهربونش باعث میشد چند تا بمب خوشهای پر از سيگنال مثبت گوشه کنار شرکت منفجر شن و حال آدمو خوب کنن. بين اون جماعت معمار و گرافيست و ماکتساز و هنرمند و الخ، اين موجود انگار تنها کسی بود که میدونست از زندگیش چی میخواد. يه موجود خونسرد، کول، استيبل و آروم که آرامشش به شکل غير قابل انکاری به اطرافيانش منتقل میشد و همه رو دچار يه لبخند عميق داخلی میکرد. بعد اصن من میمردم واسه وقتايی که میرفتيم اينور اونور دنبال انتخاب آبجکتهای دکوری، و وسط گشتنهامون يه وقتايی شروع میکرد از خودش گفتن؛ از فکراش، از اون آدم درونیش.
هوووممم.. بعضی آدما هستن که هر کاری هم بکنیها، نمیشه دوسشون نداشته باشی و فراموششون کنی؛ آقای غفاری يکی از پررنگترين اين آدماست تو زندگی من. حالا اصن چی شد که هی دوباره بيماری آقای غينام عود کرد، تلفن اشتباهنیای بود که زد خونهی ما به جای چيلک! |
|
Comments:
Post a Comment
|