آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, December 18, 2007
آهو نمیشوی به اين جست و خيز، الاغ!
در راستای گفتگوی ديشب تا صبح با آقای فاز دو،رسمن دست از قضاوت آدمها در ذهنم برمیدارم و حتا يه نيمچه تعظيم يواشکی هم تقديم میکنم خدمت استاد گرامی! فک کنم ديشب اون بخش متولد ماه مهر بودنش فعال شده بود برای اولين بار، و حرفهای بدی بهم زد که در کمال تأسف به شدت درست بود. يعنی راستش مدتها بود کسی اينجوری رک و بیملاحظه و واقعانه نقدم نکرده بود! بعد نه که تعارف مارف هم نداره تو بساطش، اين بود که من رسمن خفه شده بودم و در حين خفهگی و کمآوردهگی به شدت دلم داشت برام میسوخت. نتيجهی حرفاش هم پرسپکتيو ضايعی از من بود که جلو چشام ترسيم کرد و گفت نيگا خودتو، تو اينی! يه چيزی تو مايههای ذ گريت لوزر! به اضافهی مقاديری تحليل رفتار من از پوينت آو ويوی آقايون غير آمفوتر! ولی جدا از حس غليظ ديسکارجکنندهای که بهم داد، حرفاش خيلی درست بودن، درست مچورانه و حتا دلسوزانه. و چون از معدود آدمهاييه که تو اين زمينه قبولش دارم، اينه که يه جورايی جلو خودم کلی ضايع شدم! بايد بشينم يه دوره ری-ويژن برا خودم برگزار کنم. گمونم بسکه با آدمهای وبلاگی معاشرت کردهم تو اين سالها، و بسکه واکنشهای دوستهای وبلاگیم در وهلهی اول بر اساس نوشتههام بوده تا خودم، اينه که کم کم تو اين سالها يه تصوير فيک از خودم تو ذهنم شکل گرفته. حالا وقتی يه آدم زندگی روزانه (بدون هيچ شناخت وبلاگانه) مياد اينجوری تحليلت میکنه، نمیتونی بهش بگی آقا لطفن بشين پنج سال آرشيوم رو بخون ببين تو من چی میگذره که! اون منو بر اساس چيزی که داره به صورت روزمره میبينه تحليل میکنه، بدون هيچ سمپاتیای به اونچه که مینويسم، میخونم، فکر میکنم و... . حرفای ديشبش خيلی مردونه بود، يعنی يه تحليل کاملن مردونه، يه تحليل مردونهی سی و پنج ساله. و باعث شد به شدت به فکر فرو برم. هيچ دفاعی نداشتم از خودم بکنم، جز اينکه اعتراف کنم قبول دارم حرفاشو، و همين آدمیام که میگه. به همون ***ای و عوضیای و خودخواهی و مغروری، و به همين خيال خام که دنيا هميشه بر همين يه پاشنه میچرخه. راه حل هم برام ارائه داد؛ و متأسفانه راه حلش رو هم به شدت قبول داشتم، هر چند ديگه اين يکی رو مطلقن جلوش اعتراف نکردم! هه، يادم رفته بود چه همه زنبودنم رو فراموش کردهم اين سالها! و يادم رفته بود آدمهای دور و برم چه جوری نگام میکنن. و يادم رفته بود هنوز مثه هيژده سالگیم فرق بين رت و اشلی رو نمیتونم درک کنم، و خيلی يادم رفتنهای ديگه! پوووف! تصويرم خيلی هارش بود راستش! حتا خودم هم انتظار نداشتم. هوووم، حرفاش خيلی سی و پنج سالشون بود.. |
|
Comments:
در خدمت و خیانت وبلاگستان.
برم اون بخش ِ متولد ماه مهر، بودنِ خودم رو کشف کنم، شاید یه روز به درد خوردP:
Post a Comment
|