آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Saturday, December 15, 2007
میشينی کتاب ونگوگ اينا رو میخونی، يه ريز از کافهنشينیهاشون تعريف کردهن که با چه آدم حسابيايی مدام تو کافهها پخش و پلا بودهن؛ سارتر و دوبوار اينا هم همين جوريا، خيلی آدم حسابیهای ديگه هم، حتا بابای ليلی گلستان و رفقاش! بعد خوب آدم هی میخونتشون حسودیش میشه! بعد به ذهنش خطور میکنه که هاها، اينا هم کافهنشين بودهن، ما هم کافه نشينيم! بعد فک کن آخه کدوم يکیمون ممکنه تبديل به يه آدم حسابی بشه بعدنا!!
|
shod ye chizi too mayehaye I am highbrow terme 12!