آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, January 7, 2008
از سری کتابهای جيبی «هو کردن»
- خميازه + خوابت مياد؟ - حوصلهم سر رفته. + ا، خوب بيا يه کاری کنيم. ... در اين قسمت چند کار انجام میشود. ... + ديگه چیکار کنيم؟ - ديگه؟... امممم... بيا واسه بچهها اسم انتخاب کنيم. + آره... carpelihe - اگه پسر بود چی؟ + gooldiem... دختر حالتر میدهها، تربيتش میکنيم دهن پسرا رو سرويس کنه... همه رو تا لب چشمه ببره تشنه برگردونه. - پايهم. + پسر بشه بدبخت هی بايد تا لب چشمه بره تشنه برگرده... مثه من. ... + میخوام پيتزا اسفناج و قارچ درست کنم... بيا با هم بخوريم. - ا، آشپزم شدی؟ + بودم بابا از قديمالايام... بيا پيتزا بخوريم. بچه رو هم بیخيال ديجيتال، آنالوگ میسازيم بره. ... در اين مرحله بخشی از اسناد نوستالوژيک رد و بدل میشود. از جمله اولين ميلهای رد و بدل شده، اولين چتها، و کلی اولينهای ديگر! ... + Date: Tue, 30 Apr 2002 00:29:01 -0700 (PDT) + اين اولين تماس ما با همه... از همون موقع از من خوشت ميومد. - هيوووووووغ. ... در اين قسمت بخشی از اسناد فسيل ارسال میشود که در قسمتهايی از آن آقای بچه جنوب شهر دارد خانوم - را متقاعد میکند که حتمن سر و سری با آقای + دارد و بهتر است زن آقای + شود تا همه چيز به خوبی و خوشی تمام شود. ... - گاو! + جان؟ - هيچی، يه هو دلم خواست اسمتو صدا کنم همينجوری. ... + ولی خيلی جالبهها... ازين بر و بکس قديم، هرازچندگاهی با يکی چاق سلامتی میکنم، بعد میگن تو و - آخرش ازدواج کردين يا نه؟ بعد من میگم نه بابا، چطور مگه؟ میگن برو بابا، شماها همهش با هم تيک میزدين. - ا، نکنه جدی جدی اينهمه سال عاشق هم بوديم خودمون نفهميديم آخرش، ها؟ مثه اين فيلم درجه سه ها. + درجه سه هنديا... آره، خجالت میکشيديم. - ای بابا، کاش میرفتيم پيش مشاوری چيزی. + وگرنه که راس میگن ديگه، من و تو حتا با هم لالهزار رفتيم سينما... حتمن يه چيزی بوده ديگه. - آخیییی... آره ها. + آقا افغانيه هم حتا فهميده بود... ديدی هی میخنديد؟ - راس میگيا، اصن مگه همينجوری الکی الکی آدم پا میشه بره لاله زار! + من تو زندگیم با هيچکس ديگه جز تو لالهزار سينما نرفتم. - منو ببخش ولی، من با يکی ديگه هم رفتهم. + اشکال نداره... من خيلی کارا رو تو زندگیم فقط با تو کردهم... مثلن تا حالا نشده با کسی از کافه نادری پياده برم فری کثافت، جز با تو... به هيچکس وسط منوچهری توضيح ندادم ايساتيس يعنی چی، جز تو... ببين چه همه کارای عاشقانه کرديم من و تو با هم. - آره. اصن من از همون اولشم ازون شيکم گنده و لپای آويزونت خوشم ميومد... يادمه حتا يه بار موها و ريش بلند گذاشته بودی، بعد ته دلم چههمه غش رفت برات. + ا، شيکممو که کوچيک کردم که... آره، يه بار هم تو ونک يکی بهم گفت «هوی خره»، نزديک بود از خوشی غش کنم، فک کردم وسط جمال عبدالناصر دوبی هستم. اون تو بودی. - تازه تو هم اولين وبلاگیای بودی که من ديدمت... د حتا اجازه دادم به تمپليتم دست بزنی... و براش آهنگ بذاری... فک کن! + آره، منم عاشق اين متانتتم... اينهمه دوست بوديم فقط اجازه دادی دست به تمپليتت بزنم، نه هيچی ديگه. - آره، آخه اسمم تو شناسنامه ترزا ست. + تازه تو اولين کسی بودی که باهاش مارگاريتا خوردم... اصن تو اولين کسی هستی که وقتی بهم میگی «خره»، نمیگم «خر خودتی»... وقتی بهم میگی «گاو»، دلم میخواد برات موو موو کنم نه اينکه بزنم تو سرت... اصن من يه «گاو»ی که تو میگی رو با هزار تا هانی و بيبی و اين چيزای بقيه عوض نمیکنم. - ببين الان دستان من از انبساط عشق ترک خورد... چیکارش کنم؟ + کرم مرطوب کننده بزن. - ا، خوب شد گفتی... داشتم چسب رازی میزدم. + نه نزن... همون کرم مرطوب کننده بزن حله... من چون امتحان کردهم، گفتم... يه دفه لبام از شدت عشق ترک خورده بود، چسب رازی زدم تا دو ماه فقط مجبور بودم چت کنم. ... - میگم که... مگه تو منو دوس نداری؟ + خوب آره... دارم... چیکار میخوای بکنم؟ - من اصن عاشق اين تيزهوشيتم به مولا. ... قسمتهای ... از صلاحديد، ادب، يا حوصلهی تايپکننده خارج بوده است انگار! |
bebinim akharesh chi mishe :D
خب ما هم که حتی دورادور می خوندیمتون فک می کردیم بعله یه خبرایی هست:))