آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, February 17, 2008
فکر ميکنم مثل اغلب ايرانيهای خارج از کشور، از نظر شکمی! هنوز کاملاً ايرانی موندهام. غذاهای فرنگی اگر مائدهء بهشتی هم باشند، باز باز قابل مقايسه با اون خوراکی که با شير مادر در گوشت و خونم رفته نيستند. ايدهای رو که در اين سفرنامه مطرح شده* دوست دارم: خونههای ما خارجنشينها جزيرههای کوچکی هستند پخششده در سراسر دنيا، اما همه مستعمرهء ايران. دريچهای کوچيک در قلب اروپا يا آمريکا يا استراليا يا هر کجا مستقيم به قلب تهران و اصفهان و شيراز و اهواز و رشت و بندرعباس و هر گوشهء اون آب و خاک که صاحبخونه با اونها پيوندی احساس ميکنه.
خونهء من شايد به معنی تمام و کمال چنين مستعمرهای نباشه. شايد من در اين خونهء کم و بيش کاملاً آلمانی تنها يک سفارتخونهء کوچيک ايرانی باز کردهام. جزيرهای در جزيره. [+] |
|
Comments:
Post a Comment
|