آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, February 12, 2008
وبلاگ هرمس و آقای يونيورس و هوای بارونخورده و ماگ شيرقهوه دست به دست هم دادن که Lili,take another walk out of your fake worldگوشان راه بيفتيم سمت گالری گلستان طراحیهای مش صفر(منوچهر صفارزاده) رو تماشا کنيم و همونجوری که گوشمون به حرفای بانمک آقای مشصفره و چشممون به تابلوهای روی ديوار، يه هو اوت آو د بلو آقای گمشدهی دوهزار سال پيش در حين خروج از گالری بوی عطر آشنای من به دماغش برخورد کنه و رد عطره رو بگيره بياد پشت ديواره منو کشف کنه و باقی قضايا.. گمونم اينم بخشی از «در خدمت و خيانت مجازستان»-سلاملکم نازلی و مکين و هرمس و آقای عليبی- محسوب میشه!
بعد من الان دارم اين کتابای «مجموعهی هنرهای تجسمی معاصر» ليلی گلستان رو تماشا میکنم چون آقای گمشده خيلی دلش خواسته بوده تو اين مدت يه جوری تولدم رو تبريک بگه که نمیتونسته طبيعتن و خوب هديهی از پيش برنامه ريزی نشده لابد شامل اصول اخلاقی نوين نمیشه و من با تماشای اين مجموعه يادم باشه چههمه تأثير میذارم رو آدمای دور و برم و الخ! نتيجهی يک: تهران از يه شهر گنده داره تبديل میشه به يه نعلبکی گود. نتيجهی دو: آقای يونيورس و دست تقدير هر دو وبلاگ من رو میخونن، حتا درفتهاشو. نتيجهی سه: من آدم به شدت تأثيرگذاری هستم به طوری که آدما همهچیم رو يادشون میره به جز تاريخ تولدم رو. نتيجهی چار: استعداد اين رو دارم که روی اطرافيان نزديکم تأثير مثبت و به ياد موندنی بذارم و روی اطرافيان نزديکترم تأثير منفی و فراموش نشدنی. نتيجهی پنج: از گداشتن هرگونه تأثيری اعم از مثبت، منفی و حتا قدر مطلق بر روی خودم عاجزم. نتيجهی شيش: سورپرايزمه هنوز بد-لی. |
|
Comments:
Post a Comment
|