آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, April 4, 2008
یک نویسندهی کاملن ناشناخته وجود دارد که بعضی وقتها در بعضی کتابهایش که هیچوقت چاپ نشدهاند و همه را در کشوی میز تحریر و کابینت آشپزخانه و کشوی مخفی میزِ جلوی مبل و جعبهی جامیوهای ِ یخچال و هرهی پنجرهی آشپزخونه و .. اَش پنهان کرده، یک جایی از همین نوشتههای پنهان شده و گاهن نانوشتهش گفته: " هرجا زنی رو دیدید که بیادعای شنا در خلافِ جریانِ رایج، در خلافِ مسیر یه رودخونهی دویست و هزار و هفتاد و هشت مایلی به عمق هیفده هیژده متر شنا میکنه، و در طولِ راه آواز هم میخونه، باید به احترامش از جاتون بلند شید، کلاهتون رو از سر بردارید و به افتخارش بلندترین آوازِ بشری رو که در وصفِ انسان ساخته شده سر بدید" این نویسندهی ناشناس در جاهای دیگه خیلی چیزهای دیگه هم گفته که البته نقل تمام اونها از حوصلهی این برقنویسِ درِپیتِ چند کیلو بایتی خارجه.
یک نویسندهی کاملن ناشناسِ دیگه که بطور اشد از نگارندهی این متن خواست که نامش فاش نشه گفت: "وقتی در طولِ زندگیتان به یک اتفاق نادر برمیخورید، اگر آن اتفاق دوستی با زنی سی و چند ساله بود که شما فکر کنید گاهی اوقات از شما بسی جوانتر و بالطبع جسورتر نیز هست، و اگر نادرهگی آن اتفاق طوری بود که خیلی توی چشم میزد، - از آنجا که شما انقدر کودن هستید که تا برق چیزی چشمتان را کور نکند، آن را نمیبینید - در جا لباسها را بکنید و یکهو در عمق آن اتفاق نادره شیرجه بروید، مگر لذت رفاقت با آن زن حلاوت همنشینی با ده هزار حوری بهشتی دارد و هر که نچشد دلش بسوزد." [+] |
|
Comments:
Post a Comment
|