آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, June 22, 2008
اين «کافه پيانو» ازون کتاباست که همينجور آلبالو-خوران واسه خودت میخونیش میخونیش تا ته. يعنی يه جورایِ زيادی وبلاگيه. انگار که اصن يکی از همين برو بچ خودمون نوشته باشدش. بعد آدم همينجور که میخونتش هی هوس کتابنويسیش میگيره.
تازه خيلی کيف داره آدم يه اسمی بذاره رو دخترش که فقط يه دونه ازون اسما تو دنيا وجود داشته باشه. اما اينکه آدم بخواد تنها تنها کتاب بنويسه کار خميازهآوری به نظر مياد. اگه میشد همينجوری مثه مشقای معماریمون دور هم بشينيم بگيم بخنديم تیآی بپراکنيم بنويسيم لابد کلی خوش میگذشت. *** [+] |
|
Comments:
نمیدونم این وصف «آلبالو-خوران» رو خودت اختراع کردی یا از جایی اقتباس شده؛ در هر صورت واقعا محشر بود. من و بچهها تا چند دقیقهای در لذت شنیدن این وصف، مست بودیم!
http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2008/06/080624_an-aa-cafe-piano.shtml
Post a Comment
|