آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, June 5, 2008
راست میگويد ايرما، معشوقهای قدیمی عین دندانهای لقی هستند که نمیافتند.*
«شين» که مياد ايران، يعنی نشخوار کلیتا خاطرهی دوران کودکی ونوجوونیهامون.. يعنی هزارتا «وااای، يادته..»های تمومنشدنی که حوصلهی بقيه رو کمکم سر میبره و باعث میشه ولمون کنن به امون خودمون.. که کمکم چرتوپرتگويیهامون تموم شه و ياد اولين عشق دوطرفهی زندگیمون بيفتيم.. که بشينيم کلی خودمونو دست بندازيم که تو اون سالهای عهد بوق به چه لطايفالحيلی عاشقی میکرديم.. عاشقی به شيوهی between the lines.. بعد از دو سه ساعت اول، میشيم دو تا آدمبزرگ باتجربهی آروم که کلی دوستای قديمیان.. که کلی همديگه رو دوست دارن.. ازون دوستداشتنای از ته دل.. که حالا میشينن تماشا که ببينن ازون آدم پونزده سال پيش چی پيدا میکنن تو اين آدم جديده.. همينجوری که داشتيم از در و ديوار حرف میزديم، میديدم اگه هنوز اينهمه دوسش دارم، مال اين آدمی نيست که الان کنارم نشسته.. من همون شين قديمی رو دوست دارم.. اين يکی رو فقط تا جايی میشناسم که گلواژه میگيم و میخنديم و همديگه رو دست ميندازيم.. جدی که میشيم اما، رسمن هيچی از هم نمیدونيم.. اون تعجب میکرد که چهطور من اينهمه موجود باشعوری از آب دراومدهم و من تعجب میکردم که اون چرا اينقد کمبُعده.. بعد همه رو انداحتيم گردن اينکه من تو ايران بزرگ شدم و اون بيرون، اينه که ابعاد من زياد شد و ابعاد اون کم.. عوضش اون آهو شد من گوسپند.. عوضترش اينکه من يه گوسفند چندبُعدی رو ترجيحترمه تا يه آهوی کمبُعدی.. ولی ولی ولی.. از همهی اين حرفا که بگذريم، عجيب حس دلچسبيه اين معاشرتهای مايلد با عشاق قديمی.. يه جور طعم گس جاافتاده که شيرينیش دل آدمو نمیزنه و تلخیش آدمو اخمدار نمیکنه.. مثه يه حليم درست و حسابی میمونه اصلن.. [*] |
چطور تو میتونی اینقدر قشنگ حرفهای دل آدمو ، حتی اونهائی رو که آدم خودش نمیدونه چه جوری توضیحش بده ، توضیح بدی؟
آخ که این پستت دقیقا حکایت من و نیلوفرمه ...
گاهی فکر میکنم اگه ازدواج با همجنس عادی بود ، ما میتونستیم خوشبخت ترین و گل واژه گو ترین زوج دنیا باشیم!!