آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Monday, June 16, 2008
اينجا، درست روی اينهمه سفيدیِ جادار و بیخط، يهعالمه چيز هست که دلشون میخواد نوشته بشن، اما نمیشن که. شايد واسه اين باشه که اينتو جا نمیگيرن، يا شايدم واسه اينکه نبايد اينتو جا بگيرن. اه اه اه، بدم مياد از وبلاگی که «نبايد»ها بهش زور بگن. الان اما نبايدها دارن به اين وبلاگه زور میگن. لابد واسه همينه که رفته پی کارش ديگه خود-نويسی يا زياد-نويسیش نمياد اصن.
داشتم میگفتم، الانا يهعالم حرف هست که دلشون میخواد اينجا نوشته شن، بسکه مال اين روزان، بسکه ممکنه بعدنا ديگه نباشن؛ اما نمیشن که. چه میدونم.. شايد يه روزی شد همينجور که زانوهامو بغل کردهم تو بغلت جا افتادهم وز وز وز زير گوشِت گفتمشون.. میبينی؟ اين حتا ليبل بادآوردهها هم نداره.. يه «بايد»ه اصن.. |
در زندگي زخم هايي هست که هست...
my sole beloved?
Isn’t it just the chant of buried words?