
اندر کرامات گودر، امير بامداد، راديو زمانه و الخ
بهدرستیکه گودر به جز چت کردن فوايد ديگری هم دارد. فوايد ديگر گودر عبارتست از: افزايش حجم اطلاعات آدمیزاد به عمق نيم سانت، به طوری که آدمی قادر است لکچرهايی کوتاه و دهن پرکن در هر زمينهای از خود ساطع کند؛ دقيقن در هر زمينهای!
قضيه ازين قرار بود که به مناسبت تولد آقامون که فردا باشه، امروز براش يه سورپرايز-پارتی گرفتيم تو مؤسسه، با کيک و کادو و الخ. بعد از مراسم تا کلاس شروع شه، آقای ايگرگ که طی جشنوارهی باغفردوس کلی پسرخاله شده بود، در همون راستا منو برد بخش ویآیپی مؤسسه که توش چند عدد آقای سلبريتی با يک فقره بحث محترمانه در جريان بود. من مطابق معمول ساکت بودم تا وقتی يکی از آقاها منو مخاطب قرار داد، اينه که مجبور شدم بخش حافظهی گودری-ديداریم رو فعال کنم و از مطالبی که يه زمانی فقط اسکرول-داونشون کرده بودم يه لکچر سر هم کنم که جلوی آقای ايگرگ کم نياورده باشم. بعد که ديدم رفقامون تحت تأثير قرار گرفتهن ضمن درودهايی که نثار تايتل بالا میکردم، به اين نتيجه رسيدم اين که میگن "اطلاعات معمارها اقيانوسیست به عمق يک سانت" به سلامتی در مورد ساير رشتهها هم صادقه انگار. البته اينم بگم که به محض ورود امير پوريا افاضات فيلمیم رو جمع کردم و ترجيح دادم برگردم سر کلاس، چون به هر حال عمق اون حداقل بالغ بر دو سه سانت بود!
×××
شب تو کوچه آقای ايگرگ که میخواست استاد رو برسونه خونهش، گفت تو هم بيا بريم برت میگردونم بالا. اما بس که خونهیاستاد ته دنياست، بیخيال رفتن شدم خدافظی کردم برم پی کارم که استاد برگشت گفت: متنت يکی از کمغلطترين نوشتههای اين ترم بودا، روش کار کن. جلوی بچهها زياد تعريف نکردم که همه رو نيارن به اين روال نوشتن، قصهگويی يادشون نره. اما کار تو کاملن مناسب فيلم کوتاه بود، تصويری و مينيمال، باريکلا. ته قصهت رو ببند بدهش بهم.
بعد اينقد در طول ترم عادت کرديم استادجان عين بولدوزر از رومون رد شه، که همين دو تا جملهی کوتاه کلی کامپليمان محسوب شد واسه خودش و هی اسمايلیهای ياهو بود که از اطرافمون متصاعد میشد!
×××
تموم شدن اين کلاسه دست کمی از شب بعد از دفاع نداره. يعنی عوض اينکه سبک و خوشحال باشه آدم، يه جورِ از ته دلی اندوهگين و دلتنگ میشه. حالا خوبه از هفتهی ديگه دورهی پيشرفتهش شروع میشه، وگرنه که رسمن میشد همون دپرشن بعد از پاياننامه.