آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, July 24, 2008
...مارانا مشغول ستايش آرامش خللناپذير زن جوانی بود که در گوشهای چمباتمه زده و دستهايش را دور زانوهايش که دامن بلندش آن را پوشانده بود حلقه کرده، و موهايش که روی کتابی ريخته بود چهرهاش را میپوشاند، دستهايش به آرامی صفحات را طوری ورق میزد، انگار اصل ماجرا در آنجا جريان داشت، در فصل بعدی کتاب.
××× آپارتمانت جايیست که در آن کتاب میخوانی: و میتواند جايی را که کتابها در زندگی تو دارند به ما بگويد. شايد آنها دفاعی باشند که تو در برابر زندگی خارج گرفتهای، يا خيالی هستند که جذبش شدهای، انگار جذب مادهی مخدر شده باشی و شايد به عکس، پلهای فراوانیاند که به سوی دنيای خارج کشيدهای. به سوی دنيايی که آنچنان به آن جلب شدهای که به همت کتابها میخواهی آن را افزونتر کنی و ابعاد گستردهتری به آن بدهی. ××× خواندن يعنی انزوا. به نظر میرسد که لودميلا در صدف کتابهای گشوده به مثال خرچنگی به صدفش پناهنده شده. سايهی مردی ديگر، ممکن، حتا حتمی است. اما يا پاک شده يا به کنارهای پرتاب شده. اگر شبی از شبهای زمستان مسافری --- ايتالو کالوينو |
|
Comments:
Post a Comment
|