آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Thursday, July 24, 2008
نشدنهای لايتِ دلچسب
از انتظار خوشت میآيد، ها؟ از آنها که تهديگشان را نگاه میدارند تا پايانِ غذا، که مزهاش باقی بماند بعد از آنهمه طعمهای رنگارنگ. از آنها که تکهشکلاتِ تهِ کيتکت را با طمأنينهی بيشتری میخورند. درشتترين توتفرنگی را میگذارند آخرتر، تا کلیوقت بعدترش با ريزدانههای لابهلای دندانها بازی کنند. اين د مود فور لاو را هم دوست دارند لابد برای تمام آن انتظاری که شُره کرده تو سکانسهاش. آن خردهخواهشهای تنهاشان که مانده پشت ديوارههای نازک دهسانتی. تو اين خواستنهای ناکام را میچشی و لذت میبری. دستت را میکشی روی پوستِ تنِ ديوار و چيزی تهِ دلت ذوب میشود. اصلن توتفرنگی را دوست داری برای آن خردهوررفتنهای تهاش. آن بازیبازیکردنها و آن چشيدننچشيدنها و قرقرهکردن لذتی که در ذهنت اتفاق میافتد. گمانم تو به کل پيروِ فلسفهی ديوارههای نازک دهسانتی باشی. يا چه میدانم، يک تانتريست، نه که در سکس، در زندگی. که خردهلذتها را مثل دانههای تسبيح يکیيکی به نخ بکشی، بیکه برسانیشان به گرهِ آخر. که کيفور شوی ازمسير لغزش قطره آبی از حوالی گودی گردن، که تن را بگيرد بيايد پايين پيچ بخورد گم شود در گودال ناف، قاطی شود با طعم دهانت بیکه با دستهات نگهداری تمامِ آن حادثهی کوتاه را. که حوصله کنی اتفاقها را واژهواژه بچينیشان کنار هم بیکه جملههاشان را درسته ببلعی. که هر نيمخطی را حل کنی در چند پاراگراف تکيه بدهی عقب يک نيمچرخی هم بزنی روی صندلی و فکر کنی به همينها میگويند سکسِ لايت. هه. تانترا اگر ياد داده چهجور قطرهقطره لذتها را بچشانی روی تنِ آن ديگری، که تشنهاش کنی تشنهاش نگاهداری تشنه نگاهداریاش حوصله کنی تمامِ تناش پر شود از خواستنات از شهوتِ چشيدنات از خواستنخواستن هیخواستنات، باقیش را تو اما رها میکنی بسکه مست میشوی همين جاهای میشودنمیشودها و خواستننخواستنها و تهنداشتنهای مدام. [+] |
|
Comments:
Post a Comment
|