آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, July 13, 2008
گاهی تابستان يک پتانسيلهای عجيب و غريبی دارد که نمیدانم چرا هيچکس حواسش بهشان نيست! مثلن يک ساعتهايیش هست در بعد از ظهر، حوالی چار و پنج، که گرما بيداد میکند و هوا هم يککمی به خاطر دريا يا کولر آبیای چيزی نمدار است، از آن نمها که فقط سنگين میکند هوا را و يکجورهايی لِرد میبندد روی پوستِ آدم؛ يکهمچين وقتهای تابستان هوا يکجورهايی س.ک.س.یست. يعنی حتا خيلی س.ک.س.یست. انگار يک رخوت داغ چسبندهای شُره میکند روی تنِ آدم. يا مثلن همين گوجهفرنگیهای تابستانی، با آن قرمز تيرهشان، وقتی تازه خريدهشان باشی هنوز پایشان به يخچال نکشيده باشد، اگر يکیشان را قاچهای درشتدرشت کنی همانجور گرماگرم بینمک بخوری، يکجورهای زيادی س.ک.س.یست. کور شوم اگر دروغ بگويم. يا چه میدانم، طعم اين خيار سالادیهای قاچشدهی گرمِ بینمک که به عنوان مخلفات پلهکباب آقای رستوران گيلک گذاشته جلويت، آنهم وقتی با دست برداری همينجوری خالیخالی گازهای کوچک بزنی بخوریش، مزهاش باز هم س.ک.س.یست. اما هيچکس قبول نمیکند. آقای دوستم پيشنهاد میکند تا بيستويکم مرداد ساعت پنج بعد از ظهر که برايم وقت روانکاوی گرفته برومبنشينمحرفبزنمبابتهردقيقهاشهزارتومنبدهمبعدشفکرکنمچههمهحالمخوبشده، بهتر است از زير کولر تکان نخورم و پايم را از خانه بيرون نگذارم. بنابراين بدينوسيله کليهی قرارهای گذاشته و ناگذاشتهی خود را تا بيست و يکم مرداد ساعت پنج بعد از ظهر به تعويق میاندازم. هومممم، حالا که فکر میکنم میبينم اينهمهوقت بيرون نيامدن از خانه هم خودش بدجوری س.ک.س.یستها!
|
eradat: Digari.
یک نکتهای که بهش توجه نشد این بود که خودِ این یادداشت بسی س.ک.س.یست! تاثیرش را در کامنتِ اول میتوان دید.
:)))