آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Wednesday, August 6, 2008
توی هیچ رابطهای نبودن این خوبی رو داره که میتونی مرد قصهت رو عاشق باشی و هرجور آدمی که دلت میخواد توی ذهنت عاشقت باشه و همه کار برات بکنه؛ این بدی رو هم داره که نمیتونه از قصهش بیاد بیرون که بغلت کنه و از بیبغلی به ستون وسط خونه پناه میبری متاسفانه
با یه آدم بیربط بودن این خوبی رو داره که برات مهم نیستش و میتونی دوباره مرد قصهت رو عاشق باشی و منتظر اومدنش لحظهشماری کنی و همهی خاطرههای خوب و آیندههای روشن رو بسازی برای دو تاییتون حالا با یکمی عذاب وجدان که این بیچارهی بیربط این وسط یکمی گناه داره؛باز این خوبی رو هم داره که خونهی بیستون هم میتونی داشته باشی و یکی هست که به هرحال بغلت کنه؛ این بدی رو هم داره که این بغل ازون بغلها نیست و به عبارتی بو میده بودن با آدمی که دوستش داری و مهمه برات ولی در عین حال میدونی که با اون آدمی که باید باشه خیلی فرق داره این بدی رو داره که نمیتونی مرد قصهت رو داشته باشی چون یکی دیگه رو دوست داری و بلد نیستی دو نفر رو از یه جنس با شدت مختلف دوست داشته باشی؛این بدی رو داره که حسرت خوبیها و خوشیهایی که با مرد قصهت رو داشته میخوری،حسرت مبل قرمز و بوسههای زیر نور شمع و همهی قصههای من خلاصه،و این حسرت خوردن متاسفانه اصلا چیز خوبی نیست و خاصیت دورکنندهی محبت داره به شدت؛ این خوبی رو هم ولی داره که بغل داره و بغلش خوبه و بو نمیده بودن با آدمی که باید باشی اما این یه چیزیه که فقط یه بار تو زندگی هر آدمی پیش میاد و اگه از دستش بدی دیگه هومم آدمهای بدشانس اونایی اند که از دست میدن این آدم رو و وقتی میفهمنش که دیره و مجبورن قصهی بودنش و تکرار نشدنش رو بنویسن آدمهای خوششانس اوناییاند که یه عمر قصهی با هم بودنشون رو نوشتن و یه روزی مرد قصهشون رو میبینن و دیگه بعدش خوانندههای عزیز میتونن ادامهی قصهها رو از دفتر یادداشتهای روزانهی اونا دنبال کنند خلاصه اینکه مرد قهرمان قصه وجود داره یا بوده و رفته، حسرت بخورید یا هست و میاد، منتظر باشید از وبلاگ يک ماهی |
لذت بردیم ...