آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Tuesday, October 7, 2008
دوازده و نيم شب صدای موبايل مامانِ مربوطه خونه رو میذاره رو سرش. [آقای يونيورس، حوصلهی مرگ و مير نداريم عجالتنها، گفته باشم!] گوشامو تيز میکنم ببينم کی مرده اما فقط پچپچ میشنوم. [خوب میذاشتی رو سايلنت لااقل!] دو ديقه بعد مياد بالا سرم که بيداری؟ [اوه اوه، مثکه جديه.] اوهوم، کی بود؟ میپرسه «دعوت» بهتره يا «آواز گنجشکها»؟ [نصفه شبی اونوقت؟؟] «کنعان». میگه «سه زن» هم هستا. «کنعان». صدای بقيهی پچپچش که مياد از شدت فضولی خوابم میبره.
صبح میپرسم قرار شد برين کنعان؟ آزادی؟ میگه آره، سينماش معلوم نيست حالا. میگم با کی اونوقت؟ میگه با دوستم. برگشته. می پرسم چهطو بود؟ میگه حديث نفس بود کلی. من هم سوت میزنم و ديگه سوالی ندارم! |
|
Comments:
Post a Comment
|