آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Sunday, November 30, 2008
گفتم همهی آنها را بايد مطالعه کرد. و حالا برای همين است که بايد همهی آنها مجموع شوند. همهی آن چيزهايی که به نحوی با اقليما مرتبط هستند. همهی آن چيزهايی که اقليما روزی آنها را خوانده يا شنيده. همهی چيزهايی که اقليما را دوباره در متنی که روزی خوانده میشود، بسازد. و همهی چيزهايی که مرا به هيأت کلمهای در کنار او بنويسد تا شانه به شانهی اقليما قدم بزنم يا که روبرويش بنشينم و طوری که حس نکند، به او خيره شوم.
بايد در اين متن همه چيز را بنويسم و او را طوری بنويسم که کلمات وجودش همانطور باشد که بود. پيرهن شلواری سفيد پوشيده بود. پيشاپيش از پلهها پايين رفت و من حالا خطهای مورب زنانگیهايش را میبينم که از شانههای باريکش آغاز میشود و به تدريج فرو میرود و کمرگاه باريکش را شکل میدهد و من همانطور با کلماتی همهی قوس و قعر تنش را مینويسم و آن هوشياری ناپيدا را مینويسم تا درتأنی قدمهايش جلوه کند و بر پاگرد پلهها، حصينهای حسن يوسف را همانطور که چيده شده بود، مینويسم. اسفار کاتبان --- ابوتراب خسروی |
|
Comments:
حالا وبلاگت رو عوض کردی، چرا تو گودر شیر نمی کنی؟
Post a Comment
|