آهو نمیشوی بدین جستوخیز، گوسِپند |
|
Friday, May 22, 2009
بعضی وقتا هست در زندگانی، که میشه واسه خودت تا ظهر کش بيای تو رختخواب. مجبور نيستی از جات پاشی لباسخوابتو عوض کنی صدای شادی و سرحالی بدی صورتک خندون داشته باشی از خودت پرجنبوجوشی نشون بدی. میتونی همينجوری نمنمک و ملايم پخش و پلا باشی تو خونه، سر ظهر تازه صبحانه بخوری پشتبندش بشينی «سيمای زنی در دوردست» ببينی کسی هم غر نزنه اين فيلمای بورينگِ آآآآ-دار (اشاره به تحريرهای شجريان - منظور گوينده کلن فيلمها و موسيقیهای عصاقورتداده است) چيه میذاری قلب آدم میگيره. بعد حتا میشه آدم پاهاشو دراز کنه رو ميز دو سه بار از اول تا آخر عکسای تهِ فيلمو ببينه و پرت شه به خاطرههايی که نبايد.
پ.ن. برحسب عادت کلی جات خالی بود بامی، کيانا هم؛ مخصوصن قسمت عکسا. پ.ن.دو. من فيلمو ندارم. فقط اجازهی ديدنش رو داشتم، بهخدا. |
|
Comments:
Post a Comment
|